آگاهی طبقاتی از نظر لوکاچ tardidgah.com

آگاهی طبقاتی از نظر لوکاچ

مارکس معتقد است تقسیم جامعه به طبقات را باید با جایگاه آنها در فرایند تولید تعیین و تعریف کرد. اما آگاهی طبقاتی چیست؟ این پرسش به پرسش های ریزتری بر می گردد:

  1. آگاهی طبقاتی از لحاظ نظری چه معنایی دارد؟
  2. کارکرد عملی آگاهی طبقاتی در مبارزه طبقاتی چیست؟
  3. آیا آگاهی طبقاتی یک مساله جامعه شناختی عام است یا برای پرولتاریا معنایی خاص دارد که با معنای آن برای سایر طبقات دیگر در طول تاریخ متفاوت است؟
  4. آیا ذات و کارکرد آگاهی طبقاتی مجموعه ای یکسان و یکپارچه است یا درجات دارد؟ در این صورت معنای آنها در مبارزه طبقاتی پرولتاریا چیست؟

آگاهی طبقاتی حاصل جمع یا میانگین اندیشه ها و احساس های یکایک افراد سازنده طبقه اجتماعی نیست و با این همه، اعمال تاریخی مهم طبقه در مقام کلیت، در تحلیل نهایی با این آگاهی تعیین می شود و نه با اندیشه تک تک افرا؛ و شناخت این اعمال نیز امکان پذیر نیست مگر بر اساس این آگاهی.

لوکاچ معتقد است که سرمایه داری با ایجاد آگاهی کاذب مانع از به وقوع پیوستن انقلاب هایی شده است که مارکس پیش بینی کرده بود. این آگاهی کاذب از طریق شیوه کالایی شدن شروع شده و به شی شدگی انسان می انجامد. به سبب شی شدگی و پرستش کالایی مردم قادر نیستند از کلیت نظام سرمایه دای و اثراتی که بر خودشان دارد چیزی دریابند. این عدم درک از کلیت نظام سرمایه داری باعث می شود که ادراک مردم از زندگی اجتماعی ناقص و پراکنده باشد.

بنظر لوکاچ برای از بین رفتن این آگاهی کاذب و اعتقاد به جبر تاریخی، تنها راه حل ایجاد “آگاهی طبقاتی” واقعی در طبقه پرولتاریا می باشد. این آگاهی هم فقط از طریق خودآگاهی انتقادی و برخورداری ازتوان تامل در اثرات ایدئولوژیک سرمایه داری امکان پذیر است.

این آگاهی طبقاتی تنها در نظام سرمایه داری اتفاق می افتد. در نظام سرمایه داری با از بین بردن فئودالیسم و ایجاد یک جامعه با صورت بندی اقتصادی ناب، آگاهی طبقاتی به نقطه ای رسیده است که می توان به آن دست یافت. عوامل اقتصادی در نظام سرمایه داری در پس آگاهی کنشگران پنهان نمی شود بلکه در خودآگاهی حضور دارد، این بدان معناست که معرفت از تاریخ فقط با ظهور نظام سرمایه داری ممکن می شود، زیرا فقط با سرمایه داری است که منافع طبقاتی اقتصادی با همه شدت و حدتش به عنوان نیروی محرکه تاریخ بروز می نماید.

برای از بین بردن آگاهی کاذب، ابتدا باید به میزان عقلانیت و اعتبار ذهنی این آگاهی در نزد کنشگران توجه داشت و سپس باید دید که این آگاهی کاذب چگونه تولید شده است. نه اینکه صرفا کاذب بودنش را ادعا کنیم.

لوکاچ معتقد است که در ماتریالیسم تاریخی انسان به عنوان ابژه مورد مطالعه بود و هیچ گونه نقش و اراده ای از خود در فرایند تاریخی نداشت(سوژه ما هم تاریخ بود) اما در فرایند آگاهی طبقاتی این نظریه رد می شود و سوژه و ابژه یکی می شود. عامل انسانی(پرولتاریا) هم مورد مطالعه قرار گرفته می شود(ابژه)  و هم خود به عنوان فردی که حامل حقیقت و آگاهی است در این فرایند نقشی فعال دارد(سوژه).

محسن فرمانی

به این مطلب امتیاز بدهید:

5/5

ما را دنبال کنید:

این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on google
Share on skype
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on email
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *