وزیر تنهایی

وزیر تنهایی

نگاه برخی دولت ها به تنهایی انسان

ژاپن دومین کشوری است که در کابینه دولت، “وزیر تنهایی” منصوب کرده است. سه سال پیش انگلستان اقدام به این کار کرد. چه شد که به اینجا رسیدیم؟ در نگاه اول می توان خوشنود بود که دولت‌ها تا این حد مراقب وضعیت شهروندان خود هستند. حتی می توان پیش بینی کرد که وزیر صلح، وزیر دوستی، وزیر مهربانی و امثالهم را در آینده ببینیم. اما وضعیت به این سادگی و خوبی نیست. وقتی وزیر تنهایی می آید یعنی وزرای اقتصاد، رفاه، کار، سلامت، آموزش و فراتر از آن، کل دولت، و بازهم فراتر، یعنی نظام جهان کار خود را درست انجام نداده است. این یعنی حال بشر خوب نیست.  

جرقه ایجاد چنین فکری از بالا بودن میزان خودکشی در این دو کشور زده شد. گزارش ها می گویند ۹ میلیون نفر از ۶۷ میلیون نفر انگلستان احساس تنهایی می کنند. این کشور در این مدت سه بار وزیر را عوض کرده است و برخی گزارش ها حاکی از آن است که هنوز مردم این کشور “تنها” هستند. بعد از بررسی این که چگونه میزان تنهایی افراد اندازه گیری شده است، متوجه می شویم که با پرسش هایی از قبیل: “آیا احساس تنهایی می کنید؟” و “آیا با دیگران ارتباط دارید؟” و مانند آن این کار را انجام می دهند. اما تنهایی بشر بسیار پیچیده تر و عمیق تر از آن است که با آمار خودکشی یا پرسیدن سوالاتی اینچنینی به آن دست بیابیم. بعید نیست از فردا دستگاه های “تنهایی سنج” اختراع شود که میزان تنهایی آدم ها را وزن کند و به قیمت خوبی هم به فروش برسد! من به آنها کمک می کنم. می توان لبخندها یا حجم لوازم آرایش را وزن کرد!

اما اصولا وظیفه دولت چیست؟ آیا تنهایی به دولت ربط دارد؟ این خوب است که دولت به چنین مساله ای توجه می کند و آن را بعنوان یک علامت شناسایی می کند. ولی آیا وظیفه اینگونه است؟ آیا دولت باید انسان را از تنهایی در بیاورد؟ آیا خود این عبارت باعث تنهاتر شدن انسان نمی شود؟ آیا دخالت در خلوت انسان نیست؟ خلوتی که او برای فرار از وضعیت نابسامان جهان اطراف برای خود گزیده است. آیا همین گوشه امن را هم می خواهد از او بگیرد؟ آلبرکامو می گوید: “تراژدی این نیست که تنها باشی، بلکه این است که نتوانی تنها باشی.”

بیایید سه معنی مستفاد از این واژه را از هم تفکیک کنیم. اولی، مفهوم تنهایی اگزیستانسیال است که پیامد طبیعی پرتاب شدگی انسان در دایره وجود است و همچون مرگ درمان ناپذیر است. دومی، تنهایی و خلوتی است که مورد توصیه اندیشمندانی همچون شوپنهاور و نیچه بوده و مجالی برای تفکر و تعمیق است. اما سومی، درواقع نوعی تنهایی است که بیشتر به مفهوم بی ارتباط بودن با دیگران و عزلت و گوشه گیری است که در دنیای مدرن یک ضد ارزش محسوب می شود. مقصود تئوری پردازان وزارت تنهایی، تعریف اخیر است. آنها این تنهایی را نوعی بیماری تلقی کرده و قصد مقابله با آن را دارند. در این نوع تنهایی غم و افسردگی فراوان است و گمان می کنند ریشه خودکشی ها در این نوع تنهایی است. برخی این تنهایی اخیر را مرتبط با قرنطینه کرونا می دانند. ولی قرنطینه فقط ترک ها و شکاف های موجود را بزرگ کرد تا بهتر دیده شوند. باعث شد بسیاری ناآرامی ها که تاکنون پنهان بودند، دیده شوند.

اصلا چه شد که انسان به معنی سوم تنها شد؟ انسان اصولا در جمع است که می فهمد تنهاست. در خلوت هیچکس احساس تنهایی نمی کند. این احساس تنهایی درواقع از خودبیگانگی است. نتیجه بردگی دنیای مدرن است. دولت هایی که خود مروج مصرف گرایی و این بردگی هستند نمی توانند این حس غم انگیز را از میان بردارند. انسان تنها در صورتی از این غم رها می شود که به حالت آزادی و طبیعی خود برگردد. این قفس آهنین چنین نویدی نمی دهد. در کشورهای جهان سوم وضع نه بهتر، که به مراتب بدتر است. زیرا انسان جهان سومی علاوه بر تنهایی حاصل از این قفس آهنین، بار مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ناکارآمدی دولتها را هم به دوش می کشد.

دولت مداخله گر کار را بدتر می کند. این اندک خلوتی را هم که دارد از او خواهد گرفت. نفرت، عدم امنیت، یا عدم احساس امنیت باعث این تنهایی شده است. کلکسیون انواع مرزها را باید برداشت. مرزهای جغرافیایی، نژادی، جنسیتی، قومی و مذهبی باعث انزوا شده است. مرز امنیت ایجاد نمی کند بلکه برعکس، احساس عدم امنیت ایجاد می کند. این مرز بین کشورهاست که تا بین استانها و شهرها و افراد امتداد یافته است. تنهایی بشر، امتداد مرز است.

در جهانی که افراد مجبورند ساعت های طولانی کار کنند تا سروته زندگی را بهم برسانند، یا سودای پول بیشتر و وسایل و رفاه رویایی تر قوه درک و بینایی را از ایشان گرفته است، انسان ها بدون تردید تنهاترند. راسل در کتاب “در ستایش بطالت” بیان می کند که کمتر شدن ساعت های کار در سراسر جهان نه تنها باعث وقت گذرانی بیشتر افراد باهم می شود، که باعث رونق بیشتر تولید در تمام زمینه های هنر و صنعت و سرگرمی هم می شود. در دنیایی که مسابقه مصرف بیشتر و ایجاد نیازهای جدید است، تا جایی که همه تبدیل به جوکرهایی با لبخندهای مصنوعی شده ایم، معلوم است که احساس تنهایی می کنیم. در جهانی که بیشتر شبیه پیست مسابقه اسب دوانی یا کلوسئوم گلادیاتورهاست تا باغ اپیکور، انسان احساس آرامش نمی کند. تا وقتی باروت تولید می شود، تجارت ترس مانع احساس امنیت است؛ و تا وقتی احساس امنیت نیست، وزیر تنهایی کاری نمی تواند بکند.

محسن فرمانی

اسفند۹۹

به این مطلب امتیاز بدهید:

5/5

این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on google
Share on skype
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on email
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 1 میانگین: 5]

4 دیدگاه در “وزیر تنهایی

  1. دوست گرامی ام مهندس فرمانی عزیز درود .
    خیلی عالی و‌متفاوت بود .
    آرزوی موفقیت و سلامتی و خوشحالی را براتون دارم. ارادتمند کریمان

  2. استاد گرانقدر جناب آقای مهندس فرمانی،
    برای نخستین مرتبه چنین راه حلهایی اینچنین راهگشا برای این دغدغه می خوانم. راستش با شنیدن خبر اینچنین به عمق نرفتم. نه در تحلیل و نه در راه حل. امیدوارم همواره پیشتاز و راهگشا باشید. البته ما با اساتید ارزشمندی مانند شما کمتر احساس تنهایی می کنیم. بی نهایت سپاس و ارادت
    قناعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *