لکلاو موف، هژمونی و سوسیالیسمtardidgah.com

لکلاو و موفه، هژمونی، سوسیالیسم

محسن فرمانی

            لکلاو و موفه قصد دارند مارکسیسم و سوسیالیسم را از نو بخوانند. چراکه معتقدند سنت چپ نتوانسته است زنجیره ای فراگیر از نیروهای فرودست جامعه را دارک ببیند و بدیلی توانمند بیاورد و بنیانش سست شده است. پرسش محوری ایشان این است که “رابطه میان هستارها چگونه باید باشد تا رابطه ای هژمونیک ممکن گردد؟” ایشان معتقدند در قرن بیستم سه اندیشه بزرگ فلسفه تحلیلی، پدیدارشناسی و ساختارگرایی به ترتیب توسط اشکال میانجی های گفتمانی فلسفه ویتگنشتاین، آنالیتیک اگزیستانسیال هایدگری و نقد پساساختارگرایانه جایگزین شدند. ایشان مانند لیوتار به خاص گرایی پست مدرن جامعه باور ندارند زیرا می گویند در این صورت مفصل بندی سیاسی امکان ناپذیر می شود. جهانشمولی سیاسی آنها نمی تواند به جبهه بندی های درونی جامعه (تخاصم) بی اعتنا باشد. این تخاصم، نوعی رابطه است که حدود عینیت ها را آشکار و حد و مرزهای خصومت آمیز را مشخص می کند.

            ایشان با بررسی تفاوت نظر رزا لوکزامبورگ با کائوتسکی بعنوان یک نقطه عطف تاریخی برای تبارشناسی مفهوم هژمونی می گویند هردو به وحدت دو نوع مبارزه اقتصادی و سیاسی در آلمان معتقدند اما لوکزامبورگ می گوید از ابتدا تنوع اولیه وجود داشته است و پس از آن مفصل بندی اتفاق افتاده است اما کائوتسکی می گوید از ابتدا مبارزه اقتصادی کارگران وجود داشته که انواع مبارزه سیاسی دیگران به آن ملحق شده است.

            ایشان بیان می دارند که نه اقتصاد (بدلیل آنکه دیگر کارگر مختص یک طبقه نیست و تنها پرولتاریا نیست بلکه شهروند است، و در طبقات دیگر اقتصادی نیز وجود دارد، و دلایل دیگر)، بلکه سیاست تنها زمینه ای است که می توان حول آن به اتحاد رسید و بر این مبنا و با نقد آرای برنشتاین پیشنهاد سوسیال دموکراسی را برای فرایند اصلاح و اداره دولت ارایه می کنند.

            ایشان معتقدند در دموکراسی رادیکال پلورال نباید دوسر طیف دست از خواسته های خود بردارند بلکه به گفتگو و شنیدن و زایا بودن درباره دغدغه های زندگی بپردازند. دموکراسی لیبرال دشمنی برای چپ ها نیست ولی ایشان با نظام قدرتی که حدود و عملکرد عدالت را در لیبرال دموکراسی تعریف می کند مشکل دارند.

            بنظر ایشان سنت چپ باید به دو مفهوم بازتوزیع (عدالت اقتصادی) و بازشناسی (عدالت فرهنگی اجتماعی)  توجه نمایند. این همان تعریف از دموکراسی رادیکال پلورال است. این تخیل سیاسی چپ ها که خواست طبقه کارگر همان خواست همه می تواند باشد (تصور ژاکوبنی)، در برابر جنبش های متکثر اجتماعی پوچ شده است. برای مبارزه با جهانی شدن باید توجه به امر سیاسی را در اولویت قرار داد و مبارزه هژمونیک بازگشت. باید جنبش های کارگری با فمینیسم، جنبش های قومی و به حاشیه رانده شده ها مفصل بندی نمایند، که به آن زنجیره هم ارزی گفته می شود.

            این دو متفکر با عبور از گرامشی می گویند در پس مفهوم هژمونی چیزی بیش از یک نوع رابطه سیاسی مکمل مقولات اساسی نظریه مارکسیستی نهفته است. بلکه از یک منطق ویژه پیشامدی تبعیت می کند. ایشان برخلاف سارتر معتقدند مارکسیسم گریزناپذیر نیست و پسامارکسیسم را می توان بنا نهاد. البته این پسامارکسیسم با حفظ مولفه های مارکسیسم و برساخت مفهوم جدیدی از هژمونی، ابزاری بهتر برای پلورال دموکراسی آزادی خواه رادیکال است.  

به این مطلب امتیاز بدهید:

5/5

ما را دنبال کنید:

این صفحه را به اشتراک بگذارید:

Share on facebook
Share on twitter
Share on linkedin
Share on google
Share on skype
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on email
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *